X
تبلیغات
دانشجویان پزشکی 87 بابل
نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

 ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

سلام به دوستان خوب.بهار همیشه برای من تداعی کننده این شعر زیبای فریدون مشیری عزیزه

وباز هم وبلاگی که خاک گرفته.هیچ کدوم از بچه ها نیستن.دل آدم میگیره از این همه رکود سکوت و ...

همه درگیر دنیای خودشون هستن.احتمالا طبیعت خیلی از ارتباطات جمعی قراره به اینجا ختم بشه


سال نو نزدیکه.سال جدید رو با عشق و مهربانی آغاز کنیم..

با بهترین آرزوها



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 0:10 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
موفق باشید...

تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392 | 12:38 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
جناب آقای مشرقی: 

فقدان پدر بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت...

از درگاه خداوند برای آن بزرگوار رحمت ومغفرت و برای جنابعالی و خانواده محترم صبر و شکیبایی مسئلت داریم...

روحشان قرین آمرزش...




تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 21:52 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
و باز هم خزان از راه رسید...خزان من :) فصل مورد علاقه من...سازش باران...سرودش باد...بیخود نیست که اخوان عزیز اون رو پادشاه فصل ها نامیده...دلم نیومد شروع پاییز رو تبریک نگم...

 پاییز مردیست ..با قدی بلند و چهره ای آرام، عینکی برچشم...بی چتر پرسه می زند و 
تنهاییش را صبر می کند...خیس می شود از خاطرات باد و باران
پاییز مردیست...بادستانی بزرگ که هر شب منتظر دختریست با چشمانی زلال و دستانی کوچک
که تنها نگاهش کند و بگوید دوستش دارد
پاییز مردیست...که شباهنگام به خانه اش می رود 
چای دم می کند تنها می نوشد و دیوارها را می نگرد...


تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 16:45 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
سلام...نمیدونم این پست اینجا مخاطبی داره یا نه؟!منظورم بچه های پزشکی 87 بابله...همکلاسیهای خوب خودم

امروز شنبه 6 مهر ماه سال 92 بود...اگه دوستانم یادشون باشه 6 سال پیش دقیقا یه همچین روزی بود که اولین روز دانشگاه رو تجربه کردیم...اولین کلاس آناتومی.یادم نیست اون روز غیر از آناتومی دیگه چی داشتیم ولی کلاس آناتومی رو خوب یادمه.اصطلاحاتش...اینکه تقریبا همه هاج و واج مونده بودیم که اینایی که میگه چیه؟؟!!عصر اون روز رو هم خوب یادمه...تو خوابگاه وقتی همدیگه رو میدیدیم از هم میپرسیدیم:شما چیزی از حرفهای امروز استاد فهمیدید؟؟!!شروع دانشگاه بعنوان شروع یک مقطع جدید در زندگی میتونه برای خیلیها در آغاز پر از سردرگمی و تردید و سوالهای بی جواب باشه...پر از چالش...یادمه اولین جمله ای که در بدو ورود به فضای دانشگاهمون توجه منو به خودش جلب کرد جمله روی اون تابلو کوچیک آبی ورودی دانشگاه بود.یه مقدار جلوتر از نگهبانی:دانشگاه مبدا همه تحولات است...چند دقیقه ای منو به فکر فرو برد...الان که به این جمله فکر میکنم میبینم بله...کاملا درسته.شاید مبدا نباشه و از قبل تر به خیلی چیزها فکر کرده باشیم ولی قطعا دانشگاه دوران بسیار خوبی برای ایجاد خیلی از تحولات مثبته.بستر مناسبی برای رشد...امید که برای همه ما این 6 سال از بهترین سالهای عمرمون دستاوردها و نتایج مثبت و موثری داشته باشه.رشدی همه جانبه.راستی این 6 سال واقعا چطور بوده؟برنامه ها قول و قرارها اهداف و آرمانهای بدو ورودتون به دانشگاه رو یادتونه؟چقدر تغییر کردند؟الان کجاییم؟؟و کجا قصد داریم برسیم؟؟احتمالا دیگه برای هممون مسیر و راهمون کاملا مشخص شده.برای همه دوستان موفقیت شادی و بهروزی آرزومندم.بقول دکتر عماد:موفق و موید...




تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 16:27 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
مبحث عیوب انکساری چشم...بازتاب نور شکست نور آینه عدسی پرتو تابش پرتو بازتاب...ناخودآگاه منو برد به فیزیک اول دبیرستان...و چقدر من عاشق فیزیک بودم.عاشق کتابهای فیزیک اندیشه سازان عاشق حل کردن سوالهایی که گوششون علامت بمب داشت... چقدر لذت بخش بود...بقول دکتر میثمی:فیزیک زیبا...و البته عاشق خوندن مقدمه ها و موخره های دکتر فرهاد میثمی عزیز که بعد واگذاری امتیاز کتابهای اندیشه سازان به مبتکران دیگه هیچ خبری از ایشون نشد که نشد... جمله پشت جلد کتابهاشون:"در کتابهای اندیشه سازان تنها کنکور دانشگاهها هدف نیست بلکه سازمان یافتن اندیشه ها هدفی مهم تر است" تصویر روی جلد و مقدمه اول کتاب ریاضی سال دوم اندیشه سازان چقدر حرف برای گفتن داشت...!!!یاد کلاسهای فیزیک آقای نقی زاده که اگه شوخی های سر کلاسهاشون نبود گاهی واقعا کلاسهای فیزیک سخت میگذشت...یاد اون ایام واقعا بخیر...
 شروع سال تحصیلی جدید و کم کم ورود به سال 6...تقریبا 6 سال پیش...6 مهر ماه سال 87...ساعت 8 صبح دانشگاه علوم پزشکی بابل.تالار ابن سینا...کلاس آناتومی و دکتر کمالی...مبحث آگزیلا که البته چون درگیر پیداکردن کلاس بودیم یه مقدار دیر رسیدیم!من که واقعا جلسه اول هیچی نفهمیدم اینقدر که اصطلاح بارون شدیم ...جلسه معارفه..."انگیزتون از اینکه اومدید پزشکی چی بود؟"آناتومی و بیو فیزیک و بیوشیمی و بافت و...کلاسهای عملی...جسدو آقا یعقوب ...اولین امتحانمون که حذفی بافت بود و آقای رحیمی نمره اول و آوردن.با خودم میگفتم:7سااااااااااااال...و حالا تقریبا 6 ماه دیگه پره و اینترنی...بله...ناگهان چه زود...


تاريخ : دوشنبه چهارم شهریور 1392 | 2:26 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
به امید آنکه روزی وجودمان تسکین دهنده درد انسانی باشد...یک شهریور روز پزشک بر تمام پزشکان و دانشجویانی که قدم در راه گذاشتند مبارک...



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 19:10 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
مشکل زندگی را مشکل میکند.مشکل به زندگی معنی می دهد...

شیرینی زندگی از آنجا سرچشمه میگیرد که تو بر مشکلات غلبه کنی.بدون این غلبه زندگی مان خالی خالی ست...

بگذار خالصانه قبول کنیم کوچکیم تا بتوانیم بزرگ شویم...عوض شویم...رشد کنیم و دیگری شویم...

بیا تا برکه های حقیر دغدغه را دریا کنیم چرا که هیچ دریایی هرگز از هیچ طوفانی تهراسیده...

                                                                                     " یک عاشقانه آرام_نادر ابراهیمی"



تاريخ : شنبه بیست و نهم تیر 1392 | 23:41 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
پوست تهران...قلب ایران...چشم مشهد...تبریک به هم دانشگاهیهای عزیز و آرزوی موفقیت برای این دوستان.انشالله شاهد موفقیت های آتی شون باشیم.انشالله قسمت خودمون:)



تاريخ : شنبه بیست و نهم تیر 1392 | 22:28 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
كسى با صداى قشنگ و .... مستانه
در شباهنگام
سنگين و تنبل تابستان
مست از ....عطر گيج اور كالهاى گيلاس
در كوچه هاى تنگ ....پر از اقاقيا
غزلي عاشقانه مى خواند .....
من مست نبودم كه ....
اين غزل در دلم نشست
من مست نبودم

او ،،، صادقانه. مى خواند !!!!



تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 18:44 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
"نامه پرستو صالحی به محمود احمدی نژاد"

"پرستو صالحی" بازیگر سینما و تلویزیون روز شنبه، ۷ ژوئيه ۲۰۱۳ - ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ، در فیسبوک متن زیر را پست کرد:

خدمت جناب آقای رییس جمهور سابق

متاسفانه این چند روزه دسترسی به اینترنت نداشتم، ولی صحبت های جنابعالی را در تلویزیون پیرامون هشت سال دوره ریاست جمهوری تان را در حالی شنیدم که کنار بستر مادرم در بیمارستان بودم ... 

آنقدر در کمال آرامش و ...بودید که لحظه ای من هم فراموشم شد رنج ها و مشقت های این هشت ساله را !!! اما نگاهم به تن رنجور مادرم افتاد و به خود لرزیدم یادم افتاد که این هشت سال ممنوعیت ها و محرومیت های کاری من در دوره شـمـا بود که باعث بیماری فشار خون مادرم شد از بسکه نشست و غصه خورد !!! غصه روزهای بیکاری و بی پولی فرزندش را غصه این در و آن در زدن ها و افسردگی ها و گوشه نشینی هایش را...غصه خورد و اشک ریخت و خون به جگر شد ...

کمر مادران بسیاری در دوران ریاست حمهوری شما شکست ، و من امروز که شاهد درد کشیدن های مادرم در بستر بیماری هستم روزی هزار مرتبه افسوس می خورم که ای کاش جز آن فرزندانِ پاکِ دویست هزار تومانی کشورم بودم و رنج و درد امروز مادرم را نمی دیدم ... 

سلامتی مادرم بهای سنگینی بود به جرمِ زدنِ حرف حق ...

آقای احمدی نژاد آسوده باشید همانگونه که بودید، که هستید، نام شما در تاریخ ایران جاودانه شد!!!

لبخند بزنید !!!




تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 18:27 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |

فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر 
 جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر 
جایی که آسمانش آبی تر باشد 
ولی باور کن 
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد
به خیالت محکم بوده ای نه ؟! 
باور نکن...
در این دنیا محکم تراز سنگ هم دیده ای ؟ 
.وقتی که دستخوش جزر و مدهای عشق شدی
 سنگ هم که باشی آن قدر صیقل می خوری تا زیبا شوی ! 
 هر جای دنیا که بروی باز هم چشم هست ...دل هست ...
و بیشترش شاید...تنهایی هست...
و یک نفر که وقتی نزدیکت می شود بیقرارش شوی..
 دور می شود دلتنگش شوی ...
می گریزد، به دنبالش بدوی ...
اما همین که خیال رسیدن به سرت بزند ،نمی رسی... تلاش نکن !
 از من می شنوی اگر عاشق شدی بی خیال رسیدن باش !
عشق فرصتی برای رسیدن نیست...
 شاید عشق
 توی همین فاصله ها، یک جایی کنار همین اشک های گاه و بی گاهت... 
جایی کنار همین ترانه هایی که ناگفته ماندند
و یا در مسیر گفتن از دهن افتادندباشد
و شاید توی همین سکوت گلوگیر و بیقراری های دم غروب ...
انتظارهای بی پاسخ به نامه های مهر شده با اشک
 که هرگز به دستش نرساندی...یا شاید.......
نمی دانم...همین پریشان کردن گیسوانت...پوشیدن زیباترین پیراهنت نشستن ات لب پنجره ... همین چشم براهی و دلشوره های شیرینش...اصلا شاید عشق همه اش همین باشد !
 اصلا عشق شاید همه اش درست لحظه ی جدا شدن متولد شود
 شاید  هم متولد مهر باشی و بخواهی که عشق و مهر ازسر انگشتانت
در دل نوشته هایت زاده شود
 ولی باید بدانی گاهی وقتی از دست می دهی به دست آورده ای !
 درست همان لحظه که از دست می دهی عاشق ترین می شوی !
عشق و جدایی همزاد هم اند !
همان طور که هر سلام و خداحافظی 
 جدایی ناپذیرند ! 
پس خودت را آماده کن ! بگذارهدف خود عشق باشد...باور کن زندگی معنا پیدا میکند...زیبا میشود...
شاید اگر به او برسی غروب ها این قدر زیبا نباشد 
نظاره کردن طلوع خورشید همراه صدای قلبت این قدر لطیف و آهنگین نباشد 
بوی یاس امین الدوله توی حیاط این قدر دل انگیز نباشد 
چون عاشقی.....
زندگی برایت زیباست...
 قرن هاست که عشق دست از سر آدمی بر نمی دارد ! 
حالا چه عاقل ترین باشی چه دیوانه ترین ! 
روزی مسحور چشمانی می شوی که بی تابت می کند !
 حالا خودت می دانی انتخاب با توست
 یا تمام این جاده ی سخت و پر پیچ و خم را به خیال رسیدن می دوی و 
 اگر سراب بود می شکنی !
یا تنها به مسیر می اندیشی ...به زیبایی ها و سختی هایی که هر لحظه برایت ظاهر می شوند !
 درست این است 
 بگذار معشوق زیبایی مسیر باشد ...
زیبایی حرکت ...تکاپو ...امید ...زندگی ...
نه رسیدن ! 
که اگر تنها رسیدن باشد یک جایی تمام می شوی ! 
یک جایی که دستت به دستانش برسد !
حالا دلتنگ چه هستی ؟
 این که روزهاست او را ندیده ای ؟ 
یا خیال بی مهری اش دارد دیوانه ات می کند ؟ 
یا هنوز گرفتار سکوتی و از دلت گریخته ای ؟ 
یا خسته از تمام فاصله ها و نرسیدن هایی ؟ ...
این ها غصه های تکراری همه ی عاشق های دنیاست ...
وقتی گرفتار یکی از این ها می شوی 
یادت می رود که عشق یعنی
 همین ها !
تو داری صیقل می خوری که زیبا شوی 
باور کن خدا دل زیبا را به هرکسی نمی دهد .
خوب بوده ای..لیاقت داشته ای که عاشق شده ای!


تاريخ : چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 | 22:38 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
برد پیت در مورد همسرش آنجلینا جولی میگوید:
همسر من مریض شد. او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست در زندگی و فرزندان عصبی بود. او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند وزن داشت . بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد. او یک زن خوشحال نبود و از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید . خواب درستی نداشت ،تنها در روز کمی میخوابید و بسیار به سرعت در طول روز خسته میشد . رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود. او داشت زیباییش را از دست میداد ،او دیگر از خود مراقبت نمیکرد .حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و همۀ نقشها را رد میکرد. من امیدم را از دست داده بودم و فکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت ... اما ناگهان تصمیم گرفتم به عمل کردن .من شروع به سرریز کردن او با گل و... بوسه و عشق کردم و هر لحظه او را سورپرایز و خوشحال میکردم . من به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم . من در ملاء عام فقط در مورد او صحبت میکردم . من او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم . شما آن را باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد . او هر روز احوالش بهتر شد. او وزن خود را به دست آورد، دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت . من نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد .

و پس از آن متوجه یک مطلب شدم : زن بازتابی از رفتارِ مَردش است .

اگر شما زنی را تا نقطۀ جنون دوست بدارید ،او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد..."براد پیت"



تاريخ : دوشنبه دهم تیر 1392 | 22:19 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
سرخپوستها افسانه ای دارند:

میگویند در بردن نام آدم ها باید محتاط باشی...

میگویند نام آدم ها مقدس است...

میگویند وقتی یک نفر را صدا میکنی وقتی نامش را میخوانی

تکه ای از روحش را تصرف میکنی...

راست میگویند به گمانم

گاهی حتی میشود که وقتی نام کسی را میبری همه روحش را میگیری...



تاريخ : دوشنبه دهم تیر 1392 | 22:14 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
طاقت فرساترین دردها تنهائی است ،

بی آشنا بودن است ،

گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،
وطن پرست بودن و در غربت بودن است .
عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،
زیبا بودن و عشق نجستن است ،
نیمه بودن است ناتمام زیستن است
بی انتظار گشتن است ،
چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،
نوازنده بودن و چنگ نداشتن است
متن بودن و خواننده نداشتن است
در خلا زیستن است ،
برای هیچ کس بودن است
برای زنده بودن کسی نداشتن است
بی ایمان بودن است
بی بند و بی پیوند و آواره بودن است
جهت نداشتن است
دل به هیچ پیوندی نبستن است
جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .
اینها درد های وحشی بود
دردهای دل های بزرگ و روح های عالی
چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،
باشد و دردمند نباشد ؟

من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که این دست اندازهای پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله چوله های راه رنج می برند و خسته می شوند و به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می 
پرند هیچ …



تاريخ : یکشنبه دوم تیر 1392 | 23:44 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
و ما به خرداد پر از حادثه عادت و باور و ایمان داریم...

سلام به جام جهانی 2014 برزیل

شادباش و همایون باد به همه دوستان و هم وطنان عزیز...



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 | 23:29 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |

آیا می دانید اردیبهشت 1388 در پاتوق  جه گذشت؟

 

هفتم اردیبهشت تولد جلال ضامنی و بیست و هشتم همین ماه تولد آزاده قره داغی بود. که هردو از جمع ما به دیار دیگری شتافتند. البته در همین ماه تولد مرضیه حامدیان نیز بوده که خوشبختانه به جایی نشتافتند هنوز. برای هرسه این همکلاسی های اسبق و فعلی آرزوی موفقیت می کنیم.

 

مجله خبری شماره 5 / تاريخ : پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

سخن سردبیر : در هفته جاری دانشگاه علوم پزشکی بابل  اتفاقات کوچک  و بزرگ زیائی را تجربه کرد . در این هفته مدیر مسوول مجله با بکارگیری خبرنگاران جوان سعی در پوشش تمامی رخداد ها و انعکاس آنها در این شماره داشت .

سرویس فرهنگی : گروه رصدخانه وابسته به بسیج دانشجویی طی مراسمی از دکتر سفیدچیان  ، معاونت فرهنگی دانشجویی ، و هیأت همراه ایشان دعوت بعمل آورد تا پیرامون مشکلات دانشجویان مخصوصاً خوابگاهیان عزیز به تبادل نظر بپردازند . خبرنگار اعزامی مجله به این جلسه گزارش داد که مسایل و درخواست های مطرح شده پیرامون افزایش کیفیت غذای سلف ، کاهش مقدار میکرو و ماکرو ارگانیزم های موجود در غذاها ، تعویض موکت های باستانی خوابگاه پسران ، اصلاح الگوی مصرف برق و موبایل دانشجویان در هنگام بامداد و... . ایشان همچنین شایعه واریز کمک هزینه های دانشجویی را اکیداٌ تکذیب نمودند و تاکید کردند که دانشگاه ریالی در این زمینه ذینفع نمی باشد . از نکات قابل توجه مراسم ، سوال کتبی جمعی از دانشجویان در رابطه با برخورد های ناظمه های دانشگاه  و پاسخ قابل تامل دکتر مبنی بر برگزاری کلاس های چند روزه در رابطه با برخورد اصولی و روانشناسانه با افراد خاطی ، برای مسوولین انضباطی بود .

تحریریه : بمنظور اثر بخشی هر چه بیشتر روش های تله پاتی ، هیپنوتیزم ، استفاده ازsms و بلوتوث میتوانند مد نظر قرار گیرند .

آخرین گزارش های رسیده حاکی از تذکر پوششی به یکی از همکلاسی های چادری کلاس است . نکته جالب توجه ، حضور دو نفر از همکلاسی های بدون چادر بهمراه  این فرد خاطی می باشد . به پیروی از سیاست های گذشته طرحی نا محسوس در کلاس در حال انجام است  که در راستای همیاری  به  مسوولین  خدوم  انضباطی  و کاهش مصرف ATP  در عضلات مژگانی ، برخی   همکلاسی ها پوشش خود را دچار تغییراتی  چندین درجه ای مینمایند !  

سرویس علمی : در یکی از جلسات آناتومی که در اتاق مخوف 123 برگزار گردید ، شاهد گاف عظیمی بودیم که البته منتشر نشد . گروهی از پسران کلاس که بر سر جسدی مشغول نظاره احشای زوار در رفته ی آن مرحوم مفلوک بودند به جسمی سیاه و ناشناخته برخوردند و از گردی آن به این نتیجه رسیدند که قلب است . پس از آنکه استاد  آناتومی در حال تشریح مدیاستینوم میانی هم اتاقی جسد مذکور بود با سوال یکی از دانشجویان دختر مبنی بر اینکه شی مدور و تیره ی جدا افتاده درون جسد چیست؟ که استاد پاسخ داد این هم قلب است ؟! و در اینجا بود که خبرنگار ما به تبحر آناتومیکی گروه پسران پی برد .

اما در این باره که قلب اضافی یاد شده در جسد چه می کرده و چرا اینقدر سیاه شده بود چند فرضیه مطرح است :

_اولین پیوند قلب یدک درجهان در دانشگاه  ما به با موفقیت انجام رسیده بود .(البته از آنجا که جسد مزبوزر فضاهای خالی زیدی دارد محققان دانشگها در صددند تا کپسول اطفا حریق و جعبه کمک های اولیه هم پیوند بزنند )

_جسد دانشگاه دچار وریشن اساسی بوده و برونکوس و عروق ریوی آن آناستوموز داشته و بدلیل استعمال مزمن دخانیات توسط جسد در ایام جوانی سبب تیرگی قلبش گردیده .

سرویس سیاسی : پس از مدت زمان طولانی رکود اساسی در زمینه سیاسی در دانشگاه _ احتمالا" متأثر از بحران اقتصادی جهان است _   بالاخره شاهد فعالیتی سیاسی در دانشگاه بودیم . جلسه آناتومی انتخابات  با استقبال فراوان ،قریب به 60 نفر، در آمفی تاتر دانشگاه برگزار گردید . در این جلسه سخنران آناتومیست ، به بررسی آناتومیکی گروه هاو احزاب سیاسی وorigin&insertion این گروه ها ، و عصبدهی مالی این گروه ها و ورییشن های سیاستمداران حاضر در کشور و بر خی landmark های ایدیولوژی این احزاب پرداخت .

تحریریه : خبرنگار اعزامی ما پس از پاس کردن آناتومی امیدوار است برای ترم های بعدی بکمک انجمن اسلامی دانشگاه ، فیزیولوژی و پاتولوژی انتخابات را نیز پاس نماید .

اخبار کوتاه : به نقل از خبرگزاری T3class ، گروهی بمنظور تهیه گزارش از صدا و سیما بمناسبت روز پرستار به دانشگاه ما آمدند و جالب اینکه با دانشجویان پزشکی نیز مصاحبه کردند ؟!

 

 

 

مصاحبه شماره 4: آزاده علمی

 کسی که در پاسخ به این سوال  خودت و بدون ذکر نام معرفی کن؛ گفت:

 not the first but the best

و مشاهده می کنیم نظرات عمدتاً خارج از موضوع همکلاسی های محترم

من هم میگم آزاده دودرترینه!!! البته اقای یاری هم دست کمی ازش نداره

قابل توجه اون دوستی که پرسید انکولوژی چی!
واسه شما که قراره دکتر بشین خیلی ضایست که ندونی! همین کارا رو میکنید که این جوجه مهندسا پشت دکترا حرف میزنن!انکولوژی یعنی خون شناسی دوست گرام!

به به آزاده خانوم! چرا الکی کلاس میای هیچکی ندونه ما که میدونیم چه سبک آهنگایی گوش میدی

راستی 3بار ازدواج کرده؟!!(منظور این کامنت نلسون ماندلا بود) خوش سلیقه شدین هی زود به زود قالب عوض میکنین با عروسکم کپل فهمیدن اینکه کی بود سخت نبود

افسانه جون, حامی حقوق از دست رفته ی زنان خوش اومدی
ورود عضو جدید رو به پاتوقیا تبریک میگم

جهت مطالعه شرح کامل مصاحبه به صفحه مورد نظر در آرشیو مطالب مراجعه کنید.

تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 19:16 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
کاش کسی یاد معلم ها می داد :
اول مهر شغل پدر‌ها را نپرسند ؛
وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل ها را و افتخار به همه‌ی پدر‌ها را یاد دانش آموزانشان نداده‌اند !
حالا قصه ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد ، بماند …



تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 23:7 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
برای تو و خويش
چشمانی آرزو می‌کنم
که چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان ببيند.
گوشی
که صداها و شناسه‌ها را
در بيهوشی‌مان بشنود
برای تو و خويش،
روحی
که اين همه را
در خود گيرد و بپذيرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خويش بيرون کشد
و بگذارد
از آن چيزها که در بندمان کشيده است
سخن بگوئيم...

(مارگوت بیکل - ترجمه آزاد احمد شاملو)



تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 20:49 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
امسال با شروع فروردین همین طور پشت سر هم خبر ازدواج دوستانمون به گوش میرسه.امروز هم خبر ازدواج یکی دیگه از دوستان(چهارمین مورد سال 92)رو شنیدیم...از همین جا به همه این دوستان تبریک میگیم و برای همه ی این دوستان خوشبختی سلامتی شادی و بهروزی رو آرزو داریم...پیوندشون مبارک



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 13:7 | نویسنده : پنج دکتر بعد از این: |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.